تبليغاتX
دفتر دل

دفتر دل
دل نوشته ها 
قالب وبلاگ
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 9:46 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
 
چي براي آدم با ارزشتر از اينه كه قرباني كسي بشه كه تو زندگيش بهترينشه .. و چي زجر آورتر از اين كه اونم نخواد اينو بفهمه ..
[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 10:39 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]


يادمان باشد اگر نتوانستيم كسي را ببخشيم از بزرگي گناه او نيست ؛
بلكه ازكوچكي قلب و كمي ايمان ما ست

[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 6:3 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
با زمان عشق از ياد مي رود و با عشق زمان...
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 2:5 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ایی درون خود شکستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از میان باغچه
باز هم به گوش می رسد
راستی تو چه فکر می کنی؟
کدام یک درست گفته اند؟
من که فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است..
[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 11:58 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی
بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد
چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد
به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم
به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم
به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم
به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم
منو به دست من بکش به نام من گناه کن
اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن
نگو به من گناه تو به پای من حساب نیست
که از تو آرزوی من به جز همین عذاب نیست

 

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 10:47 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یکسال را نود بار تکرار می کنند.

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 10:31 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
بی تو مدتهاست که کوچانده ام

     بغضهای بی آشیانه را

          به لبخندهای ناشیانه

                 برای نبودن که همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی

 میتوانی همین جا اونور تمام بغضهایت گم شده باشی

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 11:32 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
افلاطون میگه:هر وقت نتونستی کسی رو فراموش کنی یعنی هنوز در خاطر او هستی...
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 10:40 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
غم داشتن بحشی از زندگی است ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگی.....
[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 9:53 بعد از ظهر ] [ فرزانه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

موضوعات وب
امکانات وب